تبلیغات
eSoMeS - مطالب ابر عبرت آمیز
 
eSoMeS
২ همه چی از همه جا ১
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد : سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد ، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها! فردا مادرت رو میاری مدرسه میخوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد ... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم ...مادرم مریضه ... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدند ... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد ... اونوقت میشه برا خواهرم شیر خشک بخریم که شبها تا صبح گریه نکنه ... اونوقت ... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که همش دفتر های داداشم رو پاک نکنم توش بنویسم ... اونوقت قول میدم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه اش خالی شد ...



نوع مطلب : گوناگون، جملات فلسفی، 
برچسب ها : عبرت آمیز، بدبختی های مردم،
لینک های مرتبط :

استادی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر کردن آن.

سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید کردند. در همین حال استاد سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.

سنگریزه ها با تکان استاد وارد فضاهای خالی بین توپ های گلف شدند و استاد مجددا پرسید که آیا شیشه پر شده است یا نه؟ دانشجویان پذیرفتند که شیشه پر شده است…

 این بار استاد بسته ای از شن را برداشت و در شیشه ریخت و شن تمام فضای های خالی را پر کرد. استاد بار دیگر پرسید که آیا باز شیشه پر شده است؟ دانشجویان به اتفاق گفتند: بله!

استاد این بار دو ظرف از شکلات را به حالت مایع در آورد و شروع کرد به ریختن در همان شیشه به طوری که کاملا فضاهای بین دانه های شن نیز پر شود. در این حالت دانشجویان شروع کردند به خندیدن.

 وقتی خندیدن دانشجویان تمام شد استاد گفت: “حالا”، ” می خواهم بدانید که این شیشه نمادی از زندگی شماست. توپ های گلف موارد مهم زندگی شما هستند مانند: خانواده، همسر، سلامتی و دوستان و اموالتان است. چیز هایی که اگر سایر موارد حذف شوند زندگی تان چیزی کم نخواهد داشت. سنگریزه ها در واقع چیز های مهم دیگری هستند مانند شغل، منزل و اتومبیل شما. شن ها هم همان وسایل و ابزار کوچکی هستند که در زندگی تان از آنها استفاه می کنید…

 و این طور صحبتش را ادامه داد: اگر شما شن را در ابتدا در شیشه بریزید در این صورت جایی برای سنگریزه ها و توپ های گلف وجود نخواهد داشت. و این حقیقتی است که در زندگی شما هم اتفاق می افتد. اگر تمام وقت و انرژِی خود را بر روی مسائل کوچک بگذارید در این صورت هیچگاه جایی برای مسائل مهم تر نخواهید داشت. به چیز های مهمی که به شاد بودن شما کمک می کنند توجه کنید.در ابتدا به توپ های گلف توجه کنید که مهم ترین مسئله هستند. اولویت ها را در نظر آورید و باقی همه شن هستند و بی اهمیت.

دانشجویی دستش را بلند کرد و پرسید: پس شکلات نماد چیست؟

استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که این سئوال را پرسیدی! و گفت: نقش شکلات فقط این است که نشان دهد مهم نیست که چه مقدار زندگی شما کامل به نظر می رسد مهم این است که همیشه جایی برای شیرینی وجود دارد.

 





نوع مطلب : جملات فلسفی، 
برچسب ها : اس و مس، مطالب عبرت آموز، متن زیبا، عبرت آمیز،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 فروردین 1392 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov

وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم


دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره ، دوستای خوب و روزای خوب . حالا یه چیز هیچ وقت از دل آدم نمیره ، روزای خوبی که با دوستای خوب گذشت .

به همه لبخند بزن  ، اما به یک نفر نخند ، همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز، در قلب همه باش اما قلبت مال یک نفر باشه

 

اگر از پایان گرفتن غمهایت نا امید شدی به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال  تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید.

شمع اگر سوخت و به پروانه وفادار نبود من برآنم که بسوزم به کنارت ، ای دوست

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند . آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمی ماند  و آنجه از دست برود با گریه جبران نمیشود!! فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم....

 

روزگاری بر درختی تکیه کرده بودم ، ناگهان کبوتری زیبا آمد و گفت چرا اینجا نشسته ای ؟ گفتم میخواهم نامه ای برای یارم بنویسم . گفت بنویس!!! گفتم قلم ندارم گفت از پرم در بیار ، گفتم کاغذ ندارم گفت بر روی پر سفیدم بنویس  گفتم مرکب هم ندارم ، گفت مرا بکش و با خونم بنویس

 

اشكی كه بی‌صداست پشتی كه بی‌پناست دستی كه بسته است پایی كه خسته است دل را كه عاشق است حرفی كه صادق است شعری كه بی‌بهاست شرمی كه آشناست دارایی من است ارزانی شماست





نوع مطلب : جملات فلسفی، 
برچسب ها : مطالب زیبا و عبرت آموز، اس و مس، عبرت آمیز، متن زیبا،
لینک های مرتبط :


درباره وبسایت


بهترین پیامک ها را از ما بخواهید!
البته خودتان هم به ما کمک کنید!
از طریق نظر دادن به مطالب یا پست الکترونیکی
alirezakhani1997@gmail.com
و یا شماره موبایل 09213767378
-------------------------------------------------
ما ز هر صاحبدلی یک رشته فن آموختیم
عشق از لیلی و صبر از کوهکن آموختیم

مدیر وبسایت : ลℓίгεżล oov
پیوندها
نظرسنجی
خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













آمار وبسایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی پخش زنده حرم
زیارت عاشورا ذکر روزهای هفته

Top Blog


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

به این سایت رأی بدهیدبه این سایت رأی بدهید
به این سایت رأی بدهید
اِس و مِس
كد لوگوی ما
بازی کده

.

داستان روزانه

Agent Arena

نیاز کالا مرجع نیازمندی های ایران
کسب درآمد
بیا تورنک
 
   

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبلاگ