تبلیغات
eSoMeS - مطالب ابر خنده دار
 
eSoMeS
২ همه چی از همه جا ১
دوشنبه 6 خرداد 1392 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov
1+ برنامه نود غضنفرستان :  شما طرفدار کدام تیم هستید؟ 1)بله 2)خیر

2+ غضنفر میره یخ بخره پول کم میاره به یخ دست میزنه میگه : از این سرد تر نداری؟

3+ غضنفر عاشق دختری شد گفت : اسمت چیه؟ گفت تو تمام باغچه ها هست. گفت  : فهمیدم شیلنگ

4+ معلم : ده تا سیب داریم اگه نه تای اونارو بخورم چند تا باقی میمونه ؟ بچه غضنفر: میخوای بیا منم بخور بدبخت سیب ندیده

5+ به غضنفر میگند خسته نباشی! میگه : باشم چه ... ای میخوری؟




نوع مطلب : اس و مس های طنز، 
برچسب ها : قشنگترین جوک ها، جوک جدید، اس خنده دار، خنده دار، جک جدید،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 فروردین 1392 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov

در بساط فقر 
عده ای از فقرا از حضرت بیدل (رح) دعوت کردن که 
بمنزل شان بروند، آنها در نامه ای که عنوانی بیدل 
فرستاده بودند این بیت را نوشته بودند: 
میتوان در کلبهء ما هم شبی را روز کرد 
بوریا گر نیست نقش بوریا افتاده است 
وقتی بیدل نامه را که حاوی بیت فوق بوده خواند، 
آثار گرفتگی و ناراحتی در چهره اش آشکار شد. بیدل 
گفت: شما چگونه فقیر هستید که کلبه هم دارید و 
بوریا هم دارید؟ 
چون بیدل میدانست که کلمه فقر از سح حرف ف ــ ق ــ 
ر ساخته شده که ف آن فنا، قاف آن قناعت و ر آن 
ریاضت است لذا این بیت را در جواب فقرا مذکور نوشت 
و به آنها فرستاد. 
کلبه آتش زن، نقوش بوریا را محو کن 
در بساط فقر ما بنگر چه ها افتاده است 

عاشق راستین 
گویند مردی بزنی عارفه رسید و جمال آن زن در دل آن 
مرد اثر کرده گفت: 
ای زن، من خویشتن را از دست دادم در هوای تو! زن 
گفت: چرا نه در خواهرم نگری که از من با جمال تر 
است و نیکو تر. 
مرد گفت: کجاست خواهر تو، تا بینم؟ 
زن گفت: برو، ای بطال که عاشقی نه کار تست. 
گر دعوی دوستی مات درتو بودی ترا پروای دیگر 
نبودی. 

دم خروس 
یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش 
گذاشت, 
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او 
گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام, 

ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون شده 
بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست 
می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیر 
است چیز دیگری می گوید. 

رقص سماع 
ظریفی در خانهء درویشی مهمان شد. و درویش نصف خانه 
را از چوب های ضعیف پوشیده بود و بار گران داشت. 
هر لحظهء از آن چوب ها آوازی بیرون می آمد. مهمان 
گفت: ای درویش! مرا از این خانه به جای دیگر بر که 
می ترسم فرود آید. گفت مترس! که این آواز ذکر و 
تسبیح چوب ها است. 
گفت: از آن می ترسم که از بسیاری ذکر و تسبیح، 
ایشان را وجدی و حالی بهم رسد که همه به یک بار در 
رقص و سماع آیند و به سجده روند. 

خروس شدن ملا 
یک روز ملا به حمام رفته بود تعدادی جوان که در 
آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به 
همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و 
رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم 
و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج 
حمام دیگران را بپردازد! 
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با 
تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود 
مرغ شوی! 
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند! 

الاغ دم بریده 
یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما 
سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملا با 
خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید 
به همین جهت دم را برید. 
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا 
دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد. 
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در 
خورجین است! 

اینقدر نیز بتو نخواهد رسید 
درویشی نزد خواجه ای بخیل رفت، و گفت پدر من و تو 
آدم است و مادر مارا حوا، پس ما برادران هم باشیم 
و ترا اینهمه مالست، میخواهم که مرا قسمت برادرانه 
بدهی، خواجه غلام را گفت: یک سکه پول سیاه بوی 
بده. گفت: ای خواجه چرا در قسمت مساوات را رعایت 
نمیکنی؟ گفت: خاموش باش اگر برادران دیگر خبر 
یابند اینقدر نیز بتو نخواهد رسید. 

تنهایی 
آورده اند که شهید بلخی روزی در خانه نشسته بود و 
کتابی را میخواند. مرد جاهلی به خانه ای وی آمده 
گفت: خواجه تنها نشسته یی؟ 
شهید عارفانه پاسخ داد: 
تنها اکنون شدم که تو آمدی. 

پرواز در آسمانها 
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری 
دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت: 
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه 
تو را مسخره میکنند در صورتیکه من دانشمند هستم و 
هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم. 
ملا گفت : آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت 
نخورده است؟ 
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟ 
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم 
الاغ من بوده است! 

پیراهن و کفن 
درویشی بی سروپا خواجه یی را گفت: 
اگر من بر در سرای تو بمیرم، با من چه میکنی؟ 
خواجه گفت: ترا کفن کنم و به گور بسپارم. 
درویش گفت: امروز به زندگی، مرا پیراهنی پوشان و 
چون بمیرم بی کفن به خاک بسپار. 
خواجه بخندید و او را پیراهنی ببخشید. 

مصیبت 
زن درویشی بخانه ای همسایه اش که مصیبتی به او 
وارد شده بود میرفت درویش او را گفت: بکجا میروی؟ 
گفت: برای تعزیت بخانه همسایه میروم در خانه نه 
آرد است، نه نمک و نه هیزم چه سازم. 
درویش گفت: پس مصیبت در خانه ما است، تو بکجا 
میروی. 

علت سر حال بودن 
یکی از شاگردان سقراط از وی پرسید: لطفاً برایم 
بگوئید که چرا من هیچگاه آثار پر از اندوه در 
پیشانی ات ندیده ام، شما همیشه خوشحال هستید. 
سقراط جواب داد: 
زیرا من صاحب آن چیزی نیستم که با از دست دادنش 
حسرت بخورم و اندوهگین شوم.
 





نوع مطلب : لطیفه های ادبی، 
برچسب ها : لطیفه ادبی، داستانک، خنده دار، طنز،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 فروردین 1392 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov




نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها : گوناگون، خنده دار، عکس،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 اسفند 1391 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov

دهقانی دراصفهان به در خانه خواجه بهاءالدین دیوان رفت، با خواجه سرا( دربان ) گفت كه با خواجه بگوی كه خدا بیرون نشسته است و با تو كاری دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت كرد. چون درآمد پرسید : تو خدایی؟ گفت: آری . گفت: چگونه؟ گفت: حال آنكه من پیش، دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم، نواب تو ده و باغ و خانه از من به ظلم بستدند، خدا ماند.

*************************

بهلول را گفتند: دیوانگان بصره را بشمار. گفت: از حیّز (محل) شمار بیرون است، اگر گویید عاقلان را بشمارم كه معدودی چند بیش نیستند.

******************

نابینایی در شب تاریك، چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت، فضولی به وی رسید و گفت: ای نادان روز و شب پیش تو یكسان است و روشنی و تاریكی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟ نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو كوردل بی خردی است تا با من پهلو نزنند و سبوی مرا نشكنند.

قطعه:

حال نادان را ز نادان به نمی داند كسی گرچه در دانش فزون از بوعلی سینا بود

طعن نابینا مزن ای دم ز بینایی زده زانكه نابینا به كار خویشتن بینا بود

****************************

خلیفه با اعرابی ای از بادیه طعام می خورد و در آن اثنا نظرش بر لقمه وی افتاد، مویی به چشم وی درآمد. گفت: ای اعرابی آن موی را از لقمه خود دور كن. اعرابی گفت: بر مائده (سفره ) كسی كه چندان در لقمه خورنده نگرد كه مویی را ببیند طعام او نتوان خورد و دست از طعام باز كشید و سوگند خورد كه دیگر بر مائده وی طعام نخورد.

****************************

شاعری پیش صاحب بن عباد قصیده ای آورد، هر بیت از دیوانی و هر معنی زاده سخندانی. صاحب گفت: از برای ما عجب قطار شتر آورده ای كه اگر كسی مهارشان بگشاید هر یك به گله دیگر گراید.

همی گفتی به دعوی دی كه باشد به پیش شعرعذبم انگبین هیچ

زهر جا جمع كردی چند بیتی به دیوانت نبینم غیر ازین هیچ

اگر هر یك به جای خود رود باز به جز كاغذ نماند بر زمین هیچ


<<از بهارستان جامی>>





نوع مطلب : لطیفه های ادبی، 
برچسب ها : لطیفه، با هم بخندیم، خنده، لبخند، خنده دار، جوک، لطیفه ادبی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov

غضنفرمیره سیرک میگه میخوام استخدام بشم!
میگن چه کارى بلدى؟
میگه بلدم اداى کلاغ رو در بیارم!
میگن اونو که مام بلدیم:قار قــار...!بفرما بیرون...
غضنفر هم پـــ ـــرواز میکنــه و میــره..!:

 

غضنفر میره کولر بخره، یارو میگه کولر آبی میخوای؟ میگه: فرقی نمیکنه، قرمز بده.

 

یعنی‌ اگه رو نوشابه نمی نوشتن “خنک بنوشید” ، من میجوشوندم بعد میخوردم !!!
.
.
.
یکی از فانتزیام اینه که دکتر بشم بعد یه روز تو خیابون راه برم یه ماشین بزنه بهم
منم محل ندم ، ‌بلند شم تو خیابون راهمو ادامه بدم !
مردم چشاشون گرد بشه ! حالا شاید سوال پیش بیاد که دکتر چی بود این وسط ؟
اون دیگه به شما ارتباطی نداره ! من میخوام تحصیلاتمو ادامه بدم !!!
.
.
.
به غضنفر میگن چرا خودکشی کردی؟ افسرده‌ای؟
میگه نه بابا، خوبم، می‌خواستم تو اوج خداحافظی کنم !
.
.
.
میگن : تنبلی مادر همه عادت ‌های بد ماست !
ولی خب به ‌هرحال مادره و احترامش واجبه !


""این سری از جک ها واقعاً جکستان است و البته بسیار زیبا!"" 

حتماً متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اس و مس های طنز، 
برچسب ها : جکستان، اس ام اس خنده دار، جوک، خنده دار، طنز!،
لینک های مرتبط :


درباره وبسایت


بهترین پیامک ها را از ما بخواهید!
البته خودتان هم به ما کمک کنید!
از طریق نظر دادن به مطالب یا پست الکترونیکی
alirezakhani1997@gmail.com
و یا شماره موبایل 09213767378
-------------------------------------------------
ما ز هر صاحبدلی یک رشته فن آموختیم
عشق از لیلی و صبر از کوهکن آموختیم

مدیر وبسایت : ลℓίгεżล oov
پیوندها
نظرسنجی
خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













آمار وبسایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی پخش زنده حرم
زیارت عاشورا ذکر روزهای هفته

Top Blog


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

به این سایت رأی بدهیدبه این سایت رأی بدهید
به این سایت رأی بدهید
اِس و مِس
كد لوگوی ما
بازی کده

.

داستان روزانه

Agent Arena

نیاز کالا مرجع نیازمندی های ایران
کسب درآمد
بیا تورنک
 
   

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبلاگ