تبلیغات
eSoMeS - مطالب لطیفه های ادبی
 
eSoMeS
২ همه چی از همه جا ১
سه شنبه 10 دی 1392 :: نویسنده : امیر حسین

جملات کوتاه طنز, جملات خنده دار جدید

 نقشه هایی که من تو دبیرستان در فرار کردن ازمدرسه داشتم
مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت
من حیف شدم!
**********جملات کوتاه طنز***********
نمی دونم چه حکمتیه
اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!
**********جملات کوتاه طنز***********
ملت چه بیکارن !
یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگ…جواب نمیدادم که بیخیال شه…
دیگه تماس نگرفت
بعد چند روز اس داده  :
ببخشید من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟


بقیه در ادامه ی نوشته


ادامه نوشته


نوع مطلب : اس و مس های طنز، لطیفه های ادبی، 
برچسب ها : اس و مس، esomes، persian sms،
لینک های مرتبط :

چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟

در دلش هرگز نگیرد عشق جای تخم مرغ

حضرت والا جناب شاه سلطان تخم مرغ

شاه شاهان است و دانشجو گدای تخم مرغ

این غذا هر وعده با یک چهره ظاهر می شود

از خورشت زرده تا لازانیای تخم مرغ

گاه املت می شود گه نیمرو گه آب پز

جام صد رنگ است این! جانم فدای تخم مرغ

قلب دانشجو شبیه آینه ست و توی آن

هیچ چیزی نیست غیر از اشتهای تخم مرغ

ما تمام قشر دانشجو شهادت می دهیم

ما نمی خواهیم چیزی در ازای تخم مرغ

صادرات تخم مرغ عین فرار مغزها ست

چاره ای باید بر این “نشت نشا”ی تخم مرغ (1)

در میان شانه ای دیدم چهل یاقوت را

مرحبا بر گوهر بی ادعای تخم مرغ

قدر او را کس نمی داند ولی با این وجود

از نجابت در نمی آید صدای تخم مرغ

دامن از کف می رود وقتی که با چشم دلم

می شوم مبهوت خیز و انحنای تخم مرغ

هیچ فرقی نیست بین زیر و روی خط فقر

فقر را در می نوردد کیمیای تخم مرغ

گر چه می گردد گران اما خدا را شکر کن

بیش از این ها چون که می ارزد طلای تخم مرغ

غالبا حس می کنم از نان شب واجب تر است

می گذارم پیتزا را نیز لای تخم مرغ

عاشقم بر لطف و بر قهرش از اعماق وجود

هست روز و شب مرا در سر هوای تخم مرغ

نور چشم ماست این سرمایه بی انتها

می زنم بر چشم هایم توتیای تخم مرغ

همچو خورشیدی میان ابر پنهان گشته است

زرده در لای سفیده در ورای تخم مرغ

وای از آن روزی که ناغافل بیفتد بشکند

می شود دنیا دگرگون در عزای تخم مرغ

درد من درمان ندارد در پی درمان مباش

می کنم قدقد چو هستم مبتلای تخم مرغ

گر چه می گویند از ما تحت یک مرغ آمده ست

کم نخواهد گشت چیزی از بهای تخم مرغ

اینکه او اهل کجا باشد چه فرقی می کند؟

کس نیابی کاو نباشد آشنای تخم مرغ

اول او بوده ست یا مرغ؟ این سوالی ساده است

مرغ چیزی نیست غیر از ردپای تخم مرغ

چند دانشمند توی مصر پیدا کرده اند

داخل اهرام چندین مومیای تخم مرغ

بینی رستم به خاک آلوده می شد گر که بود

در میان هفت خانش اژدهای تخم مرغ

ای که گفتی هست در دستت کلید اعتدال

هست در کابینه ات ای دوست جای تخم مرغ؟

گر نباشد با تو من هرگز ندارم هیچ کار

نیست اصلح هیچ کس در پیش پای تخم مرغ

حق مطلب هر چه می گویم نمی گردد ادا

من زبانم ناتوان است از ثنای تخم مرغ

می شود تعریف عالم توی مختصات آن

چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟





نوع مطلب : گوناگون، مطالب جالب و متفاوت، لطیفه های ادبی، شعر های زیبا، 
برچسب ها : esomes، persian sms، شعر زیبا، شعر طنز و جالب سعید طلایی با نام تخم مرغ!،
لینک های مرتبط :
جالبه یه بار بخونیدش! تقریبا جوکه ضرر نداره

یه روز با بروبچ نشسته بودیم من فالبداهه گفتم بریم سفر - یکی جوگیر تر از من داد زد مریخ چطوره - حسنم جور کرد فضاپیمای باباشو راهی شدیم - تو راه یادمون افتاد سیستم گرمایی فضاپیما مشکل داره - بچه ها همین جور که رفتند فضا و مارو قال گذاشتند با سرعت دوبرابر برگشتند تا یه کاری کنند - دو روز دیگه مدرسه ها باز میشد و وقت برا تلف کردن نداشتیم - دیگه دلو زدیم به دریا و پس از 30000 کیلومتر به غلط کردن افتادیم - یه فکری به سرم زد - این سری آیپادم رو همراه خودم اوردم گفتم بیاین یه ساعت باهاش بازی کنین cpuاش اندازه یه هیتر بعدش گرما میده - جدا تو اون فشار جواب داد - رسیدیم مریخ - همه آرزوی اونجارو داشتند ولی ما با یک فضاپیمای لکنته این راه رو طی کردیم! - خلاصه رسیدیم و بدتر پشیمون شدیم - نه آبی! نه هوایی! نه جاذبه ای! داشتم به خودم لعنت میفرستادم که یکی داد زد بنزین یورو4 تموم کردیم - حالا مگه میشه با یورو3 رفت زمین - آلودگی اش اونقدر زیاده که تو راه توقیف میشیم - تصمیم گرفتیم چند وقتی صبر کنیم تا بروبچ هوافضای روسیه برسند - جالبتر اینجا بود که نفهمیدیم چجوری چند  روز زودتر از اونا رسیده بودیم - مصعود {از سیاره مرخ} - بطری رو خراب نکنید توش یه سری چیزای دیگه هم هست نمونه برداری کنید تا ما اولین کشور مسافر مریخ شناخته شیم!




نوع مطلب : لطیفه های ادبی، 
برچسب ها : نوشته خنده دار، طنز، جالب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 فروردین 1392 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov

در بساط فقر 
عده ای از فقرا از حضرت بیدل (رح) دعوت کردن که 
بمنزل شان بروند، آنها در نامه ای که عنوانی بیدل 
فرستاده بودند این بیت را نوشته بودند: 
میتوان در کلبهء ما هم شبی را روز کرد 
بوریا گر نیست نقش بوریا افتاده است 
وقتی بیدل نامه را که حاوی بیت فوق بوده خواند، 
آثار گرفتگی و ناراحتی در چهره اش آشکار شد. بیدل 
گفت: شما چگونه فقیر هستید که کلبه هم دارید و 
بوریا هم دارید؟ 
چون بیدل میدانست که کلمه فقر از سح حرف ف ــ ق ــ 
ر ساخته شده که ف آن فنا، قاف آن قناعت و ر آن 
ریاضت است لذا این بیت را در جواب فقرا مذکور نوشت 
و به آنها فرستاد. 
کلبه آتش زن، نقوش بوریا را محو کن 
در بساط فقر ما بنگر چه ها افتاده است 

عاشق راستین 
گویند مردی بزنی عارفه رسید و جمال آن زن در دل آن 
مرد اثر کرده گفت: 
ای زن، من خویشتن را از دست دادم در هوای تو! زن 
گفت: چرا نه در خواهرم نگری که از من با جمال تر 
است و نیکو تر. 
مرد گفت: کجاست خواهر تو، تا بینم؟ 
زن گفت: برو، ای بطال که عاشقی نه کار تست. 
گر دعوی دوستی مات درتو بودی ترا پروای دیگر 
نبودی. 

دم خروس 
یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش 
گذاشت, 
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او 
گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام, 

ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون شده 
بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست 
می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیر 
است چیز دیگری می گوید. 

رقص سماع 
ظریفی در خانهء درویشی مهمان شد. و درویش نصف خانه 
را از چوب های ضعیف پوشیده بود و بار گران داشت. 
هر لحظهء از آن چوب ها آوازی بیرون می آمد. مهمان 
گفت: ای درویش! مرا از این خانه به جای دیگر بر که 
می ترسم فرود آید. گفت مترس! که این آواز ذکر و 
تسبیح چوب ها است. 
گفت: از آن می ترسم که از بسیاری ذکر و تسبیح، 
ایشان را وجدی و حالی بهم رسد که همه به یک بار در 
رقص و سماع آیند و به سجده روند. 

خروس شدن ملا 
یک روز ملا به حمام رفته بود تعدادی جوان که در 
آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به 
همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و 
رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم 
و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج 
حمام دیگران را بپردازد! 
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با 
تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود 
مرغ شوی! 
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند! 

الاغ دم بریده 
یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما 
سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملا با 
خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید 
به همین جهت دم را برید. 
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا 
دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد. 
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در 
خورجین است! 

اینقدر نیز بتو نخواهد رسید 
درویشی نزد خواجه ای بخیل رفت، و گفت پدر من و تو 
آدم است و مادر مارا حوا، پس ما برادران هم باشیم 
و ترا اینهمه مالست، میخواهم که مرا قسمت برادرانه 
بدهی، خواجه غلام را گفت: یک سکه پول سیاه بوی 
بده. گفت: ای خواجه چرا در قسمت مساوات را رعایت 
نمیکنی؟ گفت: خاموش باش اگر برادران دیگر خبر 
یابند اینقدر نیز بتو نخواهد رسید. 

تنهایی 
آورده اند که شهید بلخی روزی در خانه نشسته بود و 
کتابی را میخواند. مرد جاهلی به خانه ای وی آمده 
گفت: خواجه تنها نشسته یی؟ 
شهید عارفانه پاسخ داد: 
تنها اکنون شدم که تو آمدی. 

پرواز در آسمانها 
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری 
دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت: 
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه 
تو را مسخره میکنند در صورتیکه من دانشمند هستم و 
هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم. 
ملا گفت : آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت 
نخورده است؟ 
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟ 
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم 
الاغ من بوده است! 

پیراهن و کفن 
درویشی بی سروپا خواجه یی را گفت: 
اگر من بر در سرای تو بمیرم، با من چه میکنی؟ 
خواجه گفت: ترا کفن کنم و به گور بسپارم. 
درویش گفت: امروز به زندگی، مرا پیراهنی پوشان و 
چون بمیرم بی کفن به خاک بسپار. 
خواجه بخندید و او را پیراهنی ببخشید. 

مصیبت 
زن درویشی بخانه ای همسایه اش که مصیبتی به او 
وارد شده بود میرفت درویش او را گفت: بکجا میروی؟ 
گفت: برای تعزیت بخانه همسایه میروم در خانه نه 
آرد است، نه نمک و نه هیزم چه سازم. 
درویش گفت: پس مصیبت در خانه ما است، تو بکجا 
میروی. 

علت سر حال بودن 
یکی از شاگردان سقراط از وی پرسید: لطفاً برایم 
بگوئید که چرا من هیچگاه آثار پر از اندوه در 
پیشانی ات ندیده ام، شما همیشه خوشحال هستید. 
سقراط جواب داد: 
زیرا من صاحب آن چیزی نیستم که با از دست دادنش 
حسرت بخورم و اندوهگین شوم.
 





نوع مطلب : لطیفه های ادبی، 
برچسب ها : لطیفه ادبی، داستانک، خنده دار، طنز،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 اسفند 1391 :: نویسنده : ลℓίгεżล oov

دهقانی دراصفهان به در خانه خواجه بهاءالدین دیوان رفت، با خواجه سرا( دربان ) گفت كه با خواجه بگوی كه خدا بیرون نشسته است و با تو كاری دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت كرد. چون درآمد پرسید : تو خدایی؟ گفت: آری . گفت: چگونه؟ گفت: حال آنكه من پیش، دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم، نواب تو ده و باغ و خانه از من به ظلم بستدند، خدا ماند.

*************************

بهلول را گفتند: دیوانگان بصره را بشمار. گفت: از حیّز (محل) شمار بیرون است، اگر گویید عاقلان را بشمارم كه معدودی چند بیش نیستند.

******************

نابینایی در شب تاریك، چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت، فضولی به وی رسید و گفت: ای نادان روز و شب پیش تو یكسان است و روشنی و تاریكی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟ نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو كوردل بی خردی است تا با من پهلو نزنند و سبوی مرا نشكنند.

قطعه:

حال نادان را ز نادان به نمی داند كسی گرچه در دانش فزون از بوعلی سینا بود

طعن نابینا مزن ای دم ز بینایی زده زانكه نابینا به كار خویشتن بینا بود

****************************

خلیفه با اعرابی ای از بادیه طعام می خورد و در آن اثنا نظرش بر لقمه وی افتاد، مویی به چشم وی درآمد. گفت: ای اعرابی آن موی را از لقمه خود دور كن. اعرابی گفت: بر مائده (سفره ) كسی كه چندان در لقمه خورنده نگرد كه مویی را ببیند طعام او نتوان خورد و دست از طعام باز كشید و سوگند خورد كه دیگر بر مائده وی طعام نخورد.

****************************

شاعری پیش صاحب بن عباد قصیده ای آورد، هر بیت از دیوانی و هر معنی زاده سخندانی. صاحب گفت: از برای ما عجب قطار شتر آورده ای كه اگر كسی مهارشان بگشاید هر یك به گله دیگر گراید.

همی گفتی به دعوی دی كه باشد به پیش شعرعذبم انگبین هیچ

زهر جا جمع كردی چند بیتی به دیوانت نبینم غیر ازین هیچ

اگر هر یك به جای خود رود باز به جز كاغذ نماند بر زمین هیچ


<<از بهارستان جامی>>





نوع مطلب : لطیفه های ادبی، 
برچسب ها : لطیفه، با هم بخندیم، خنده، لبخند، خنده دار، جوک، لطیفه ادبی،
لینک های مرتبط :


درباره وبسایت


بهترین پیامک ها را از ما بخواهید!
البته خودتان هم به ما کمک کنید!
از طریق نظر دادن به مطالب یا پست الکترونیکی
alirezakhani1997@gmail.com
و یا شماره موبایل 09213767378
-------------------------------------------------
ما ز هر صاحبدلی یک رشته فن آموختیم
عشق از لیلی و صبر از کوهکن آموختیم

مدیر وبسایت : ลℓίгεżล oov
پیوندها
نظرسنجی
خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













خواننده های مورد علاقه تان در سبک پاپ داخل کشور؟













آمار وبسایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی پخش زنده حرم
زیارت عاشورا ذکر روزهای هفته

Top Blog


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

به این سایت رأی بدهیدبه این سایت رأی بدهید
به این سایت رأی بدهید
اِس و مِس
كد لوگوی ما
بازی کده

.

داستان روزانه

Agent Arena

نیاز کالا مرجع نیازمندی های ایران
کسب درآمد
بیا تورنک
 
   

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبلاگ